|
عملیاتهای شهید دوران از زبان خودش
یکم آبان ماه 1359
CAS
بمب جاده ماهشهر
نیروهایی دشمن که از پل گذشته بودند داشتند در جاده ماهشهر پیش روی می کردند . گفتند نیروهای عراقی شش تا دوازده کیلومتری و نیروی های خودی در هجده کیلومتری جاده ماهشهر - اهواز هستند . بلافاصله برای عملیات آماده شدیم .
من شماره یک بودم و رنجبر کابین عقب . سروان فعلی زاده شماره دو بود و کابین عقب روستا ( سرلشگر خلبان شهید کاظم روستا )
شماره دو روی باند بعلت اشکال نتونست پرواز کنه .
مسیر را از ماهشهر به طرف آبادان انتخاب کردم . در سمت چپ جاده در ارتفاع پایین تر از میله های برق پرواز کردم و بعد از رد کردن نیروی های خودی که خیلی هم کم بودند ، نیروهای دشمن را دیدم . دو گردش کردم ، با اولی یکسری بمبهای BL و با گردش دوم تمام بمبهای BL باقی مانده را فرو ریختم . سپس با عبور از روی نیروهای دشمن تمامی فشنگها را نیز بر روی سرشان ریختم .
بعد از زدن نیروهای دشمن کابین عقب با من گفت گوی زیادی کرد که این نیروها هشت مایلی آبادن هستند و روسا مختصات اشتباهی دادند و ما نیروی های خودی را زده ایم . اعصابم حسابی خرد شده بود .
بعد از شبی سخت وارد آن شلتر کذایی شدم که افسر اطلاعات و عملیات ماهشهر گفت خیلی خوب و درست زده اید و بالاخره کابین عقب هم کوتاه آمد .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یکم آبان ماه 1359
CAS
بمب سه راهی آبادن - ماهشهر - اهواز
هنوز چای بعد از پرواز را نخورده بودم که یک فراگ دیگر آمد . کسی نبود و طبق معمول من دواطلب شدم .
شماره یک من بودم و کابین عقب حیدرپور . شماره دو فعلی زاده بود و کابین عقبش حق پناه ( سرگرد خلبان شهید جواد حق پناه چند سال بعد بر روی آبهای نیلگون خلیج فارس هدف قرار گرفت و به همراه پرنده خود به قعر آبهای خلیج فارس رفت ) .
پس از روشن کردن موتورها و تماس با شماره دو او گفت که دوباره اشکال دارد و نمی آید و من بازهم تنها رفتم .
می خواستم از جنوب آبادن حمله کنم . دود زیادی منطقه را پوشناده بود . سمت چپ آبادن را گذراندم و آتش نیروها از جاده اهواز - آبادان شروع شد . من هم در سه راهی به طرف اهواز گردش کرده و بمبها و فشنگهای خود را زدم . اولین گردش فرار را به طرف راست کردم و بعد از مستقیم کردن در ساعت ده و سی دقیقه یک هواپیما دیدم . فکر کردم فانتوم است . او من را دیده بود و موقعی که کمی ارتفاع گرفت و خواست به طرف دم من برود کاملا دیدم که یک میگ 23 است .
در ساعت هفت و هشت من بود که بلافاصله زدم روی AB و رفتم کف زمین .
هواپیما تکان شدیدی خورد . معلوم شد که طرف هواپیمای من را زده است . بعد از رها کردن باکهای سوخت خارجی ، هواپیما شدیدا به طرف بال چپ و زمین رفت که با دو دست ، مستقیم ، تمام قدرت موتور هواپیما را نگه داشتم . بعد از دور شدن از منطقه و ارتفاع گرفتن از رادار برای چک کردن زیر هواپیما تقاضای کمک کردم . که یک اف 14 که در منطقه بود به موقعیت من آمد و گفت همه چیز نرمال است ولی هنوز هواپیما به بال چپ متمایل بود .
با هر زحمتی که بود فرود آمدم بعد از خاموش کردن موتورها از هواپیما پیاده شدم و متوجه شدم که بک چپ روی هواپیما مانده و از وسط تقریبا نصف شده است . معلوم شد که خلبان میگ دشمن یه کم کوتاه زده و فقط باک چپ و زیر هواپیما آسیب دیده است .
منبع http://iranian-airforce.blogfa.com/cat-58.aspx
:: شهدا مرتبط:
شهید عباس دوران
:: برچسبها:
خاطرات,
شهید خلبان,
شهید دوران,
شهید